خرید بک لینک
چه عشقی بود آیا این که زارو بی قرارم کرد؟شدم لیلای تنهایی غمین وغمگسارم کرد!چه راهی بود آیا این؟ که پایانی نمی بینمکنارجاده ای تنها اسیرانتظارم کرد!چه دردی بود آیا این ؟که درجان ودلم افتادکه قصد دین و

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

دیوانه ترین عاشق تب دار تو هستم هم خانه ی این دردم و بیمار تو هستم رامت شده این وحشی احساس و اسیرم اهلی شده با عشق و گرفتار تو هستم در بستر این حادثه همراه دلم باش باور کنی ام یا نکنی یار

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

تورا حس می کنم هرشب کنار عطر شب بوها کجای باغ می گردی بدور از این هیاهوها چه رستاخیز بکری دارد انگشتان سرسبزست که شوری تازه راه افتاده در کوچ پرستوها تورا باران برای زخم دستان زمین زاده وحک کرده

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

ماهــیِ گُم شده ای در تَــهِ اُقـــیانوسم آه اِی مــاه بِزن بارقــه در فــانــوسـم رَقصِ مَرجانِ کبود اَز خطر اِغفالم کرد باز در رشته ای اَز روزنـه ها مَحبوسم ردِّ اَنــوارِ تو در مرزِ تبــاهی گُـ

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

اگرچه گمشدهای در مدارِ افسوسم به هر طریق مرا حس کنید، محسوسم دراین خزانزدگی برفراز شاخۀ خویش چو برگِ یخزدهای بر زمین نمیپوسم کسی مُکلّف تقسیمِ ماه خواهد شد که معتبر بشود کورسوی فانوسم فقط س

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

وای اگر یک شب در آغوشم بگیری محشر استتنگ بین بازوان تو اسیری محشر است تا تویی ماه ِ تمام ِ هر شب ِ این آسمانحال و روز ِ کهکشان ِ راه ِ شیری محشر است شاه بانو! می شود باشم وزیر ِ عاشقت؟شاهنامه گاه در ق

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

صدای پای تو بدجور دلبری دارد کشاکشی که شر و شور بندری دارد تو کودتای برآشفتگی طوفــــــــــانی همان که پرچمی از جنس روسری دارد دلم خوش است به یک تار مو، همین کافی ست که با تمامی دنیـــــــــــــــــ

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

خداوندا : اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت،از این بودن از این بدعت.خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

باران که شدى مپرس ، اين خانه یکيست سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست باران که شدى، پياله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست باران ! تو که از پيش خدا مى آیی توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

چه کنم با دل خود ؛ با تو بمانم یا نه..؟با صدای غزلم؛ از تو بخوانم یا نه..؟گفته اند قصه ی هر؛ عشق جدایی و غم است..چه کنم...؟ این غم تو قصه بدانم یا نه...؟در نبود تو اگر ؛ شخص غریبی آمد..من به امید تو؛

برچسب: نویسنده: متین محمدی تاريخ: شنبه 4 اسفند 1397 ساعت: 12:59

صفحه بندی